حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2051

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

ديودور راجع به اين موقع گويد : آن‌تىگون ، كه شخصى متعارف بود و مقتدرترين پادشاه زمان خود گرديد ، باوجود اين از مساعدتهاى اقبالش رضايت نداشت و چون خواست ، بر خلاف عدالت ، ممالك پادشاهان ديگر را بدست آرد ، مملكت خود را از دست بداد و جانش را هم نيز . . . . . . اشخاصى ، كه داراى عقل‌اند ، بايد از هر عيبى ، بخصوص از حرص ، احتراز جويند . اين شهوت انسان را براى جلب منافع بظلم تحريك كرده ، علّت بدبختيها براى مردم مىشود . چون حرص سرچشمهء تمام جنايات است ، نه فقط اشخاص متعارف ، بل پادشاهان بزرگ را هم دوچار بليّاتى بيشمار ميسازد ( كتاب 21 ، قطعه‌اى از قطعات باقيمانده ) . نتيجه از آنچه ، كه تا اينجا گفته شد ، اين نتيجه بدست ميآيد : پس از مرگ اسكندر هنوز جسد او سرد نشده بود ، كه منازعه در سر جانشين او بين سردارانش شروع گرديد ، بعد موقتا اين نزاع خوابيد و ايالات دولت او بين سرداران نامىاش تقسيم شد ( 323 ق . م ) . پس از آن ديرى نگذشت ، كه اين سرداران بهم افتادند و در 319 ق . م ايالات را از نو تقسيم كردند . اين تقسيم غير از تقسيم اوّلى بود و هريك از سرداران ، كه داراى ايالتى شد ، خود را صاحب آن ايالت دانست و دولت اسكندر بمرور اسمى بيرسم گرديد ، چنان كه جانشينان از 306 ق . م ببعد خودشان را پادشاه ميخواندند . جاه‌طلبى و حرص در مواردى و ترس گم كردن ايالات در موارد ديگر باعث شد ، كه سرداران بايالات خود قناعت نورزيده ، باز بجان يكديگر افتادند . مقدونيّه ، يونان ، آسياى صغير ، سوريّه ، مصر ، قبرس ، جزاير يونانى ، بابل ، ماد ، پارس و صفحات آسياى عليا ، ميدان كشمكشها و جنگ و جدالها بودند ، تا بالاخره دو اتّحاد بر ضدّ آن‌تىگون تشكيل يافت و پس از جنگهاى عديد و طولانى و خونريزىهاى زياد ، آن‌تىگون در 301 ق . م معدوم و مستملكات او بين ساير جانشينان تقسيم گرديد . از اين زمان ، ديگر اسمى از دولت اسكندر نيست و بر خرابه‌هاى امپراطورى اسكندر اين دولت‌ها رسما بوجود آمدند : 1 - مقدونيّه با يونان . 2 - تراكيّه با قسمتى